۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

چگونه مي‌توان انديشيد؟

پرسش: آيا براستي چون من مي‌انديشم، پس هستم؟

پسركي فال مي‌فروشد در گردشگاه بدون نشاني از بازيگوشي كودكي؛
تنها آن ستمديدگي و بي‌دفاعي كودكانه‌اش، نشان از سن وسال او دارد.
من و دوستم در حال گفتگو درباره زندگي مشتركيم؛
او مي‌گويد يك مشكلي با ازدواج دارد و من در تلاش كه برايش جا بيندازم كه ازدواج به خودي خود مشكلي ندارد اين انديشه ما و كم گذاشتن ماست ...

مردي كيف در دست، انگشتر بدلي مي‌فروشد
جواني آن سوتر، جوانيش را با فروش سي‌دي‌هاي ناروا حراج مي‌كند.
دختركي اين‌سو، راست يا ناراست، كتاب مدرسه‌اش را مي ‌خواند و چيز مي‌فروشد و سرمشق زندگيش بخت بد است و تنگدستي.
من و همسرم از روگذر خيابان رد مي‌شود با موضوع داغي درباره كارمان يا همكارانمان يا گفتماني كه در دنياي مجازي خوانده‌ايم.

با دوستم درباره دين گفتگو مي‌كنم؛ درباره خدا؛ حكومت؛ حقوق زنان؛ به ياد آن گفته همسرم مي‌افتم بعد از گفتگويي بلند درباره دين كه پرسيد خدا براي آن كودك خياباني چه كاركردي دارد؟ و باز ياد كودكان خياباني و ياد فروشندگان گردان.

از جلوي دكه روزنامه‌فروشي مي‌گذريم. مرد روزنامه فروش با شلنگ و ناسزا به دنبال كودكان خياباني است و آنها نيز به دنبال به يكديگر واژه‌ زشت مي‌زنند و مي‌گريزند. يكي به ديگري مي‌گويد افغاني و ...

با همسرم و مادر همسرم مي‌رويم پاي صندوق تا نماينده مورد نظرمان را برگزينيم. صدا و سيما كل برنامه‌هايش مربوط به گزينش نمايندگان مجلس است. نشاني از تنگدستي و ستم نيست. نشاني از خدا و دين هم نيست. اكنون هنگام تودهاني زدن است بر دهان دشمن.

پيرزني بار سنگيني در دو دست گويا كه مي‌خواهد به گوشه‌اي از خيابان برود و بساطش را پهن كند.
همسرم قصد كمك دارد مبادا بساط زندگي اش با سنگيني بار در دستش برچيده شود. رد مي‌كند و رد مي‌شويم براي آغاز ساعت كاريمان.
پيش خود مي‌انديشم كه او كار هميشه‌اش هست. كمك امروز ما چه سود؟!

واكاوي مي‌كنيم و واپژوهش (آنگونه كه اينجا مي‌گويد) در وبلاگهاي مختلف.
سروكله مي‌زنيم با پيرو و پيشرو؛ با گرونده و گرويده. با مذهبي و غيرمذهبي.
با راست و ناراست زندگي.
با ستمهايي كه بر ما و بر دور برمان رفته است
با هگزاگون، انار، اليزه، ميرا، خاطرات معمولي و نوشته‌هاي الف و شين، سروش و ...
حتي درباره تنگدستي نيز مي‌نويسيم و مي‌گوييم. درباره سكس؛ گناه؛ دين؛ ...
حرفهاي سياسي مي‌زنيم و به زندان نمي‌رويم يا مي‌رويم. حرفهاي مذهبي و غيرمذهبي.

همچنان آن دخترك و پيرزن و جوانك سي‌دي فروش و مرد انگشتري زندگيشان دنبال مي‌شود و دور سر من مي‌چرخند.
به راستي سهم آنان از اين همه واپژوهي و انديشه چيست.
از پول و خوشبختي، آنگونه كه به چشم مي‌آيد هيچ.

به گفته همسرم، كاركرد خدا براستي كجاست؟
اينكه عجز و لابه كنيم كه به ما نعمت بيشتر بدهد؟
يا برخي انسانها را به راه راست هدايت كند؟
براستي خدا براي اينان چه كاركردي دارد؟
سهم اينان از دين، مذهب، حكومت، انديشه، سكس و ... به چه اندازه است؟

سهم من كه از پارسي نويسي رنج كشيدن است و خستگي براي نوشتن يك نوشته كوتاه. از ماست كه بر ماست.

۵ نظر:

  1. می را:
    فکر می کنم اگه قرار باشه با نگاه "کارکرد گرایانه" به هر چیزی نگاه کنی باید خیلی چیزا رو بذاری کنار.
    تازه قرار نیست که همه چی خوشگل و یکسان و نغز باشه. اونوقت تلاش معنی نداشت، کار خوب و بد و پاداش و چزا معنی نداشت. تو که این قدر خوب جامعه رو می بینی حتما می دونی که اون بچه ی فقیر چرا فقیره: پدرش کار نکرده، حق پدرش رو دولت یا کارفرما خورده و خیلی چیزای دیگه
    بنابراین فکر نمی کنم دیدن یه سری کژی دلیل کافی ای برای انکار خدا باشه

    پاسخ دادنحذف
  2. میرا
    راستی
    در مورد اون ماجرای "عقل برای همه چیز زندگی کافیه" ای که تو می گی: داشتم کتاب "سیره ی نبوی" آقای مطهری رو می خوندم که جاییش نوشته بود
    : "از آنجا که عقل و تحربه ی بشری برای نوشتن برنامه ی کاملی برای زندگی اش کفایت نمی کند، زیرا .. پس بشر نیازمند دین است که به همه ی جنبه های وجود او .. " باقیش رو می دونی. این رو البته تو دینی دبیرستان هم خونده بودیم. خلاصه، جالب بود

    پاسخ دادنحذف
  3. خود خدا بايد بيايد اينجا جوابت را بنويسد.
    منتظر پيامت هستيم اي خدا!

    پاسخ دادنحذف
  4. به ميرا:
    برداشتم از پيام دومت اين است: برترين آفريده ي خدا به تنهايي توانايي پيدا كردن راه خود را ندارد

    هدف از چنين آفرينشي چه بوده است؟

    پاسخ دادنحذف
  5. به يه هم
    البته جواب اين سوال رو بايد خود خدا بده ولي فكر كنم از اولش هم قرار نبوده اين "برترين آفريده" همه كار بلد باشه

    پاسخ دادنحذف

بازگويه انديشه‌ شما: