۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

خدا؛ حقيقت زندگي؟! تلاش؛ واقعيت زندگي

وامروز با دوستم راجع به دين حرف زديم. از داروين رسيديم بهش. و شرحش اينجوري بود:

دوستم:================================================================
ميخواستم بگم آدمي رو چند هزار سال قبل تصور كن كه مقهور طبيعته
ولي ديدم همين الان هم وضعيت چندان فرقي نكرده
يعني اگه فرض كنيم كه مثلا انسانهايي كه در كاليفرنيا زندگي ميكنن سال 2008 رو تجربه ميكنن يه جاي ديگه مثلن توي درو دهات لرستان احتمالا 700 يا 800 بعد ازميلاد مسيحه !!

بنابراين قيد زمان رو كنار بذاريم ... انسانهايي كه مقهور طبيعت - بخون محيط اطرافشون - هستند و توان كنترل پديده هاي طبيعي دورو برشون رو ندارن بدجوري به خدا احتياج دارن . مثل يه مسكّن . بيخود نيست كه ماركس ميگه دين افيون توده هاست . اكثريتي كه در فلاكت و بدبختي زندگي ميكنن اگه اين مسكن قوي رو در اختيارشون نذاري شروع ميكنن به داد و بيداد كردن و بقول علما مطالباتي خواهند داشت.

مخدر هم گاهي اوقات باعث ميشه آدما زنده بمونن ... اگه نباشه از درد ميميرن واسه همين ترست بيمورد نيست !!
حداقل كاري كه ميتووني بكني اينه كه درموردش زياد - مخصوصا با افرادي كه مخالفت تو هستن - صحبت نكني .

خودم:===============================================================
من هم از موقعي كه شكل زندگيم عوض شد و تقريبا يك زندگي فارغ از مشكلات مختلف رو آغاز كردم
جايگاه خدا تو زندگيم كمرنگ و كمرنگ تر شد
اتفاقا ديشب داشتم به خدا فكر ميكردم
و امروز صبح

و چند دفعه يه بار بهش فكر ميكنم
به خودم ميگم به فرض هم باشه
ميخواد باهام چيكار كنه

خوشي هام رو بگيره؟
از عشقم محرومم كنه؟
بدبختم كنه؟
فقير وبيچاره‌ام كنه؟

بعد ميگم اگر خدا باشه پس عقده‌اي نيست
پس هيچكدوم از اينكارها رو نميكنه
نه كه نتونه، نميخواد. براي چي بخواد؟
با چه انگيزه‌اي؟ كه يه بنده حقير رو سوسك كنه؟

بعد ياد آدمهاي غيرمعتقد ميافتم
ميليون ميليون اومدن و رفتن بدون اينكه اعتقادي داشتن
بدون اينكه مشكلي براشون پيش بياد

و نگاه ميكنم ميبينم كافيه آدم تو اين دنيا تلاش كنه
چون اين دنيا يه اصول و ضوابطي داره
ديگه حداقل به قانون علي ومعلولي اعتقاد دارم
هر دستيافتني‌اي، نياز به يك تلاش مخصوص به خودش رو داره (اين رو از همسرم دارم و دوبار قبول نشدنم و دوبار قبول شدنم تو كنكور)
پس من هر وقت درست تلاش كنم نبايد نگران نتيجه‌اش و آينده‌ام باشم

حالا اگر خدايي هست يا نيست به خودش مربوطه
يه جوري خودش رو بهم نشون بده كه نتونم انكارش كنم



ديگه من هيچوقت نميخوام John Lock باشم كه با يه نور پروژكتور فكر كنم توجه خاصي بهم شده.

دوستم:================================================================
چقدر به پشت سرت نگاه ميكني تو!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازگويه انديشه‌ شما: