از هر دري سخني
روزنوشتهايي درباره هرچيز كه فكر ميكنم؛ صدالبته تا آنجا كه اجازه دارم.
۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه
۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه
از هر دري سخني
ميخواستم به "از هر دري سخني" يك "وري" هم اضافه كنم و بگويم "از هر دري و وري سخني" كه تازه فهميدم اين "دري وري" از كجا ميآيد:)
۱۳۸۹ آذر ۲۳, سهشنبه
آي آدمها-2
در حين خروج از اتوبوسهاي پولي، ميفشاريم همديگر را و دورخيز مينماييم براي زودتر پياده شدن و گوييا نفستنگيمان كرده است اين اتوبوس شلوغ.
اندكي بعد از رهايي، سلانه سلانه ره ميشكافيم گويي خبري نبوده است از ابتدا و ما نبودهايم آن بلدوزرهاي آدمخور.
در ترافيك، ديوانهوار ميرانيم و ميزنيم جلو و عقب و خود را ميكشيم كه اندكي از ديگران جلو افتيم و عقب نمانيم و رهايي يابيم از اين ترافيك سنگين قفسگون
اندكي بعد از رهايي، با سرعتي معادل يك لاكپشت ميرانيم گويي از ابتدا خبري نبوده است و ما نبودهايم ديگر آن جانيان بيگذشت.
ديوانگاني هستيم از نوع آدميزادي
در شلوغيها اينگونهايم گويا! نفسمان ميگيرد از همجواري با يكديگر! ميخواهيم راهي يابيم براي فرار بسوي خلوتي! زمان موضوع بياهميتي است در اين تكاپوها.
۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه
آي آدمها-1
پسربچه مضطرب و مردد به سمت پدر گندهبكش آمد دوان و گويان كه كجا بودي بابايي به دنبالت بودم شتابان
كه ناگاه پدر چون شير ژيان، خشمناك و بدگمان، دستها را تاباند چون كمان و فرود آورد برسر و صورت آن كودك نالان
كه اينچنين مهر پدري را حواله مينمايند در اين سرزمين ديوان
ميخواستم بگويم، آپرگاد! آپرگاد يادت رفت پدرجان.
۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
كي به كيه؟
تواين اوضاع قاراشميش كه همه چيز جابجا شده و اوني كه زور داره، به زور ميخواد به همه بقبولونه كه مظلوم واقع شده، برام جالبه با اين كه همه عاقبت عاشورا رو ميدونن، باز هم اصرار دارن بگن مظلومن و حسيني.
من هم كه اصرارشون رو ديدم، از خدا خواستم اجازه بده اين دفعه، اينها حسيني باشن، اشكال نداره؛ ما از حق مظلوميتمون گذشتيم.
من هم كه اصرارشون رو ديدم، از خدا خواستم اجازه بده اين دفعه، اينها حسيني باشن، اشكال نداره؛ ما از حق مظلوميتمون گذشتيم.
تعجبي نامفهوم
عجيبه براي من كه با اين همه اتفاقي كه افتاده، بعضيهامون هنوز دنبال اين هستيم براي تمام دروغهايي كه شنيديم و آموختيم و بهمون خوروندن، مفري از حقيقت و واقعيت پيدا كنيم و به جاي چشم بروي واقعيت باز كردن، دوستداريم روياهامون رو واقعي جلوه بديم.
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
رئيس جمهور مردمي!!!
اگر يه نگاهي به لغتنامه دهخدا انداخته بشه، جلوي يكي از لغتهاي "جمهور" نوشته شده: توده، گروه، همه مردم؛ و فردي كه توسط مردم انتخاب شده باشه رو "رئيس جمهور" اطلاق ميكنند.
حالا نميدونم اين عبارت مندرآوردي "رئيس جمهور مردمي" از كجا و چگونه باب شده. به نظر ميرسه چون ميدونن كه ممكنه بعضي رئيسجمهورها توسط مردم انتخاب نش، جهت تأكيد بيشتر، كلمه "مردمي"رو جلوش ميگذارند؛ يا شايد هم چون مطمئنن كه اينجوري نيست، جهت فريب استفاده ميكنند.
پ.ن.: يادمه يه استاد داشتيم، وقتي ميخواست بگه s-curve، ميگفت منحني s-curve، من هم به بغل دستيم ميگفتم: لابد اين منحنياش، منحنيتره!
حالا نميدونم اين عبارت مندرآوردي "رئيس جمهور مردمي" از كجا و چگونه باب شده. به نظر ميرسه چون ميدونن كه ممكنه بعضي رئيسجمهورها توسط مردم انتخاب نش، جهت تأكيد بيشتر، كلمه "مردمي"رو جلوش ميگذارند؛ يا شايد هم چون مطمئنن كه اينجوري نيست، جهت فريب استفاده ميكنند.
پ.ن.: يادمه يه استاد داشتيم، وقتي ميخواست بگه s-curve، ميگفت منحني s-curve، من هم به بغل دستيم ميگفتم: لابد اين منحنياش، منحنيتره!
۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه
يك استاد بينام از دانشگاه علامه
تكميلي: يه مطلب تو "دروغپراكني قارچ" (حيف اسم فارس كه روش باشه) ملعون پيدا كردم كه با يه استاد دانشگاه علامه تو رشته روانشناسي صحبت كرده (كه معلوم نيست اسم و رسمش چيه) و گفته كه همه كساني كه حيوان خانگي نگهداري ميكنند عقدهاي و رواني هستند و نوكيسگاني هستند كه به دنبال تمايز با ديگرانند.
پ.ن1: چون مطلبش بيارزش بود، نيازي نديدم لينكش رو بگذارم. (كپي رايت تشخيصي:)
پ.ن2: در ادامه دو مطلب قبليام بود و در واقع پيونددهنده و تكميلكننده اونا.
پ.ن3: شيوه اطلاعرساني رسانههاي حكومتي هم واقعاً معركه است: يك نفر از يه جايي اوني كه ما ميخوايم رو گفت.
پ.ن1: چون مطلبش بيارزش بود، نيازي نديدم لينكش رو بگذارم. (كپي رايت تشخيصي:)
پ.ن2: در ادامه دو مطلب قبليام بود و در واقع پيونددهنده و تكميلكننده اونا.
پ.ن3: شيوه اطلاعرساني رسانههاي حكومتي هم واقعاً معركه است: يك نفر از يه جايي اوني كه ما ميخوايم رو گفت.
دوربين باز صدا و سيما و خبرنگاران بيادبش
واقعاً دلم ميخواد يك روزي، يكي از خبرنگاران صداوسيما به پستم بخوره (مخصوصاً از نوع بيست و سي و شبكه يكش) و چندتا حرف سنگين بارشون كنم تا بفهمن خبرنگاري يعني چيه و طرز برخورد با ملت چه جوريه. حالا خبرهاي كذبي كه درست ميكنن بخوره توي سرشون، اينا اونقدر بي ادب و بيمايهان كه حتي نميتونن احترام مصاحبهشونده رو نگه دارن.
از اولين خصوصيتهاي اين خبرنگاران بيادب تلويزيوني اينه كه هميشه با دوربين باز دنبال مردم ميفتن و اگر كسي علاقه نداشته باشه باهاشون همكلام شه يا تصويري ازش پخش شه، با كمال وقاحت، اون تيكه رو به عنوان جك و خنده و با حالتي حقبهجانب و تمسخرآميز پخش ميكنن كه نگاه كن طرف نخواسته با ما حرف بزنه.
اگر هم قضيه يه خورده پيچيدهتر باشه و فرد مصاحبهنشونده عصبي بشه و شروع كنه به داد و بيداد كه تصوير برندار، اين صحنهها رو به عنوان بيادبي شخص مصاحبهنشونده پخش ميكنند و اگر اون طرف كمي قلدر باشه و كار به برخورد فيزيكي ختم بشه كه ديگه نونشون تو روغن ميفته چرا كه قيافه مظلومي به خودشون ميگيرن و اين تصاوير رو به عنوان سختي كار خبرنگاري به نمايش ميگذارند.
دوم اينكه اگر كسي هم پيدا بشه كه باهاش مصاحبه كنن و اگر حرفهايي غير حرفهايي كه ميخوان بزنه، يا حرف ميذارن دهنش، يا تيكههاي مخصوصيش رو پخش ميكنن و يا پخشش نميكنن.
سوم اينكه اصلاً طرز برخورد با مردم رو بلد نيستند. مثلاً اون باري يكي شون داشت گزارشي از روز برفي ارائه ميكرد رفت سمت يك زن و شوهر مسن كه با بچهها و نوههاشون خوشحال و خندان اومده بودن تو برف قدم بزنن. با دوربين باز رفت سمتشون و بدون اينكه بپرسه كه آيا مايل به مصاحبه هستيد يا نه، نه گذاشت، نه برداشت، برگشت گفت: " مادر! ميبينم با اين سن و سال، تو اين برف اومدين بيرون چيكار!!؟" (با تمسخر و تعجب بخونيدش) زن و شوهر هم كه اولش شاد و شنگول لبخندزنان بودن و مراقب بودن كه سر نخورن، با اين جمله يه مقدار خودشون رو جمع و جور كردن و شوهره هم كه آرنج خانومش رو گرفته بود كه مبادا سر بخوره، دست خانومش رو رها كرد و از كادر دوربين به نشونه اعتراض رفت بيرون و نشون بده زنش ميتونه روپاش وايسه.
خلاصه اينكه خيلي نمكبه حرومن. من كه راضي نيستم از مالياتم و نفت مملكتم، ريالي و قطرهاي به دستشون برسه (كه متأسفانه بيشتر از اين حرفا ميرسه.)
از اولين خصوصيتهاي اين خبرنگاران بيادب تلويزيوني اينه كه هميشه با دوربين باز دنبال مردم ميفتن و اگر كسي علاقه نداشته باشه باهاشون همكلام شه يا تصويري ازش پخش شه، با كمال وقاحت، اون تيكه رو به عنوان جك و خنده و با حالتي حقبهجانب و تمسخرآميز پخش ميكنن كه نگاه كن طرف نخواسته با ما حرف بزنه.
اگر هم قضيه يه خورده پيچيدهتر باشه و فرد مصاحبهنشونده عصبي بشه و شروع كنه به داد و بيداد كه تصوير برندار، اين صحنهها رو به عنوان بيادبي شخص مصاحبهنشونده پخش ميكنند و اگر اون طرف كمي قلدر باشه و كار به برخورد فيزيكي ختم بشه كه ديگه نونشون تو روغن ميفته چرا كه قيافه مظلومي به خودشون ميگيرن و اين تصاوير رو به عنوان سختي كار خبرنگاري به نمايش ميگذارند.
دوم اينكه اگر كسي هم پيدا بشه كه باهاش مصاحبه كنن و اگر حرفهايي غير حرفهايي كه ميخوان بزنه، يا حرف ميذارن دهنش، يا تيكههاي مخصوصيش رو پخش ميكنن و يا پخشش نميكنن.
سوم اينكه اصلاً طرز برخورد با مردم رو بلد نيستند. مثلاً اون باري يكي شون داشت گزارشي از روز برفي ارائه ميكرد رفت سمت يك زن و شوهر مسن كه با بچهها و نوههاشون خوشحال و خندان اومده بودن تو برف قدم بزنن. با دوربين باز رفت سمتشون و بدون اينكه بپرسه كه آيا مايل به مصاحبه هستيد يا نه، نه گذاشت، نه برداشت، برگشت گفت: " مادر! ميبينم با اين سن و سال، تو اين برف اومدين بيرون چيكار!!؟" (با تمسخر و تعجب بخونيدش) زن و شوهر هم كه اولش شاد و شنگول لبخندزنان بودن و مراقب بودن كه سر نخورن، با اين جمله يه مقدار خودشون رو جمع و جور كردن و شوهره هم كه آرنج خانومش رو گرفته بود كه مبادا سر بخوره، دست خانومش رو رها كرد و از كادر دوربين به نشونه اعتراض رفت بيرون و نشون بده زنش ميتونه روپاش وايسه.
خلاصه اينكه خيلي نمكبه حرومن. من كه راضي نيستم از مالياتم و نفت مملكتم، ريالي و قطرهاي به دستشون برسه (كه متأسفانه بيشتر از اين حرفا ميرسه.)
از گربههاي مادربزرگ تا حريم خصوصي افراد
به طور اتفاقي اين مطلب رو در وبلاگ "دادخواهي حيوانات از انسانها" خوندم. اگرچه موضوع در شهريورماه امسال اتفاق افتاده و قديمه اما قابل توجهه. خلاصهاش اينجوريه كه يك خانومي 65 ساله، تو خونهاش گربه نگه ميداشته گويا يكي از همسايهها ناراضي بوده و با كمك مأموران شهرداري و با كاركنان صداوسيما، با دوز و كلك (به هواي تعمير كولر) وارد خونه اين خانوم ميشن و بدون حكم قانوني و مجوز خاصي، كل خونهاش رو به هم ميريزن و گربههاش رو تو گوني ميكنن و ...
گويا برنامه "در شهر" شبكه پنج هم با بلاهت و وقاحت تمام، اين صحنهها رو نشون داده و علاوه بر نشان دادن چهره اين خانوم به عنوان متهم اصلي، سعي كرده اثبات كنه كه اين خونه، منبع آلودگي بوده و ...
خيلي جالبتره كه روزنامه جام جم خواسته قضيه رو سمبل كنه و با استفاده از يه تيتر لوس و بينمك، سعي كرده قضيه رو خيلي ساده جلوه بده و البته تو متنش، به اين خانوم لقب رواني هم داده و يه 10-15سالي سنش رو برده بالا.
و روزنامه اعتماد، همين خبر رو پوشش داده از منظر مذمت تجاوز به حريم خصوصي افراد و عمل قبح صداوسيما و دلجويي از اون خانم بيچاره كه كارش قابل تقديره.
البته تو مملكتي كه كارهاي غيرقانوني بزرگتر از اين انجام ميشه و دست كسي به جايي بند نيست و تجاوز به حريم خصوصي افراد و عدم رعايت حقوق شهروندي (چه اجتماعي و چه فردي) تقريباً يه امر بلافصل در زندگي مردمان اين سرزمين در اومده، يه همچين اتفاقي مخصوصاً تو اين ايام كودتايي، شايد به چشم نياد و البته به همين دليله كه خبرش اونقدرها گل نكرده بود اما من موندم تو فكر كه اين خبرنگارهاي صداوسيما از كجا اومدن و آيا شده حتي يكبار، سر كلاس اصول حرفهاي خبرنگاري بشينن يا نه؟ واقعاً من بيادبتر و وقيحتر از خبرنگاران تلويزيون سراغ ندارم. خيلي دوست دارم يكبار، فقط يكبار يكشون بياد جلو من و تقاضاي مصاحبه كنه (تو هر زمينه و موضوعي) و من ازش بپرسم "واقعاً نون خوردن به چه قيمتي؟"
گويا برنامه "در شهر" شبكه پنج هم با بلاهت و وقاحت تمام، اين صحنهها رو نشون داده و علاوه بر نشان دادن چهره اين خانوم به عنوان متهم اصلي، سعي كرده اثبات كنه كه اين خونه، منبع آلودگي بوده و ...
خيلي جالبتره كه روزنامه جام جم خواسته قضيه رو سمبل كنه و با استفاده از يه تيتر لوس و بينمك، سعي كرده قضيه رو خيلي ساده جلوه بده و البته تو متنش، به اين خانوم لقب رواني هم داده و يه 10-15سالي سنش رو برده بالا.
و روزنامه اعتماد، همين خبر رو پوشش داده از منظر مذمت تجاوز به حريم خصوصي افراد و عمل قبح صداوسيما و دلجويي از اون خانم بيچاره كه كارش قابل تقديره.
البته تو مملكتي كه كارهاي غيرقانوني بزرگتر از اين انجام ميشه و دست كسي به جايي بند نيست و تجاوز به حريم خصوصي افراد و عدم رعايت حقوق شهروندي (چه اجتماعي و چه فردي) تقريباً يه امر بلافصل در زندگي مردمان اين سرزمين در اومده، يه همچين اتفاقي مخصوصاً تو اين ايام كودتايي، شايد به چشم نياد و البته به همين دليله كه خبرش اونقدرها گل نكرده بود اما من موندم تو فكر كه اين خبرنگارهاي صداوسيما از كجا اومدن و آيا شده حتي يكبار، سر كلاس اصول حرفهاي خبرنگاري بشينن يا نه؟ واقعاً من بيادبتر و وقيحتر از خبرنگاران تلويزيون سراغ ندارم. خيلي دوست دارم يكبار، فقط يكبار يكشون بياد جلو من و تقاضاي مصاحبه كنه (تو هر زمينه و موضوعي) و من ازش بپرسم "واقعاً نون خوردن به چه قيمتي؟"
اشتراک در:
پستها (Atom)