۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

آي آدمها-2


در حين خروج از اتوبوسهاي پولي، مي‌فشاريم همديگر را و دورخيز مينماييم براي زودتر پياده شدن و گوييا نفس‌تنگي‌مان كرده است اين اتوبوس شلوغ.
اندكي بعد از رهايي، سلانه سلانه ره مي‌شكافيم گويي خبري نبوده است از ابتدا و ما نبوده‌ايم آن بلدوزرهاي آدم‌خور.


در ترافيك، ديوانه‌وار ميرانيم و ميزنيم جلو و عقب و خود را مي‌كشيم كه اندكي از ديگران جلو افتيم و عقب نمانيم و رهايي يابيم از اين ترافيك سنگين قفس‌گون
اندكي بعد از رهايي، با سرعتي معادل يك لاكپشت مي‌رانيم گويي از ابتدا خبري نبوده است و ما نبوده‌ايم ديگر آن جانيان بي‌گذشت.

ديوانگاني هستيم از نوع آدميزادي


در شلوغي‌ها اينگونه‌ايم گويا! نفسمان ميگيرد از همجواري با يكديگر! ميخواهيم راهي يابيم براي فرار بسوي خلوتي! زمان موضوع بي‌اهميتي است در اين تكاپوها.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازگويه انديشه‌ شما: