در اين گستره مجازي روزنگارهاي گوناگون، با انسانهاي گوناگوني آشنا شدهام. انسانهايي كه مينويسند تا خوانده شوند همانند خود من. و انسانهايي كه جداي از خوانده شدن دوست دارند كه درباره نوشتههايشان انديشهراني شود همانند خود من. اما برخي از اينان گويا مينويسند كه تنها تحسين شوند و يا بهبه و چهچه بشنوند و كوچكترين انحرافي از دريافتهايشان را شكيب ندارند. اگر كسي نيز دريافتش را برايشان بازگويد و خلاف دريافتشان باشد چنان جاروجنجالي به پا ميكنند كه گويا آدمي كشته شده است. و اگر خود در جايي ديگر چيزي بخوانند خلاف انديشهشان، چنان او را در روزنوشت خويش مينوازند كه گويا جنازهاي يافتهاند.
و اين پرسش پيش ميآيد كه چرا برخي تاب انديشهرانيهاي ديگران را بر انديشههاي و دستنوشتههاي خويش ندارند و با تازاندن واژههايي بيرون از گفتار دونفره و چندنفر، تلاش ميكنند تا راستي گفتار خويش را نمايانتر سازن؟ و چرا برخي تاب انديشه ديگر را ندارند و اگر انديشه ديگري يافتند مغاير با انديشههاي خويش با راست انگاشتن انديشه خود، آن انديشه را ناراست نشان ميدهند.
خود من با اينكه تلاش كردهام اينگونه نباشم و گمان ميكردم كه در واكاوي رويدادها، دادگر و جامعنگر هستم اما برايم به اثبات رسيده است كه در بسياري موارد آنگونه كه شايسته است برخورد نكردهام بنابراين ميخواهم خود را از يادداشت گذاشتن در روزنوشتهاي ديگران و جدلهاي وبلاگي دور نگهدارم و به اين پاسخ اين پرسش بينديشم تا درست شوم.
ميخواهم در اين نوشتگاه نيز چنان باشم كه به گفته يكي از خوشفكران مجادلات وبلاگي، "ديگران را با خود برابر ببينم" و هيچگاه به گونهاي ننويسم كه با آن كسي را نادان بخوانم يا "نگاهي بالاتر به او بيندازم چرا كه رابطه همشأن دو آدم براساس گفتگوي صريح و صادقانه است."(1)
يا به گفته سميه نويسنده خاطرات معمولي در يكي از همين انديشهرانيها، همانگونه كه انديشه ناراستي ميشنوم با ناراستي پاسخ نگويم بلكه تلاش كنم تا ناراستيهاي آن انديشه را به درستي براي نشان دهم.
در اين ميان با دو نفر (خانم شين و آقاي الف) آشنا شدهام كه دور و بر روزنوشتهايشان بسيار پربازديد است و جنگ انديشه و راستنمايي گفتار در آنجا بسيار يافت ميشود. با اين وجود كمتر از آنها شكيبايي شايسته و بايستهاي را كه به پيشبرد گفتگو كمك ميكند و از بيراهه رفتن آن جلوگيري ميكند. بعد از آخرين گفتگوي مجازي با آقاي الف من به پرسشي اساسي رسيدم:
چرا برخي تاب انديشه مخالف را ندارند؟
امروز نيز نوشتهاي از خانم شين خواندم و پيگير شدم كه از كجا
آمده است و يافتم كه ايشان در رابطه با معمولي بودن دريافتي را نوشتند كه توسط سايه به گونهاي نقد شده كه ايشان را خوش نيامده است و چنان يادداشتي در روزنوشت ايشان گذاشتهاند و چنان نوشتهاي در روزنوشت خود نگاشتهاند كه گويا جفايي سخت برايشان رفته است در حالي كه سخن، سخن ميآورد و لزومي ندارد كه اين دو با هم، يكي يا در يك راستا باشد. نوشتههاي آقاي الف نيز از اين دسته است كه بعد از صدور حكمي جامع درباره دريافتي، همه را با يك چوب از خود ميراند و چنان بد و خوب و سياه و سفيدي راه مياندازد كه اگر كسي بيايد و بگويد اين ميان، گزينههاي ديگري هم هست او را نيز با همان چوب ميزند.
من خود نيز از اين زمره هستم چرا كه شكيبايي انديشه مقابلم را تاب ندارم و با خواندن يا شنيدن نوشتهاي كه به انديشهام ناراست آيد، برآشفته ميشوم و آرامش بايسته يك گفتگوي ساده را از دست ميدهم.
چرايي اين ناشكيبايي را شايد با بيشتر انديشيدن دربارهاش، در آينده بتوانم بازگويم و اگر به آن برسم به يقين ميتوانم به خود نيز برسم.
و اين پرسش پيش ميآيد كه چرا برخي تاب انديشهرانيهاي ديگران را بر انديشههاي و دستنوشتههاي خويش ندارند و با تازاندن واژههايي بيرون از گفتار دونفره و چندنفر، تلاش ميكنند تا راستي گفتار خويش را نمايانتر سازن؟ و چرا برخي تاب انديشه ديگر را ندارند و اگر انديشه ديگري يافتند مغاير با انديشههاي خويش با راست انگاشتن انديشه خود، آن انديشه را ناراست نشان ميدهند.
خود من با اينكه تلاش كردهام اينگونه نباشم و گمان ميكردم كه در واكاوي رويدادها، دادگر و جامعنگر هستم اما برايم به اثبات رسيده است كه در بسياري موارد آنگونه كه شايسته است برخورد نكردهام بنابراين ميخواهم خود را از يادداشت گذاشتن در روزنوشتهاي ديگران و جدلهاي وبلاگي دور نگهدارم و به اين پاسخ اين پرسش بينديشم تا درست شوم.
ميخواهم در اين نوشتگاه نيز چنان باشم كه به گفته يكي از خوشفكران مجادلات وبلاگي، "ديگران را با خود برابر ببينم" و هيچگاه به گونهاي ننويسم كه با آن كسي را نادان بخوانم يا "نگاهي بالاتر به او بيندازم چرا كه رابطه همشأن دو آدم براساس گفتگوي صريح و صادقانه است."(1)
يا به گفته سميه نويسنده خاطرات معمولي در يكي از همين انديشهرانيها، همانگونه كه انديشه ناراستي ميشنوم با ناراستي پاسخ نگويم بلكه تلاش كنم تا ناراستيهاي آن انديشه را به درستي براي نشان دهم.
در اين ميان با دو نفر (خانم شين و آقاي الف) آشنا شدهام كه دور و بر روزنوشتهايشان بسيار پربازديد است و جنگ انديشه و راستنمايي گفتار در آنجا بسيار يافت ميشود. با اين وجود كمتر از آنها شكيبايي شايسته و بايستهاي را كه به پيشبرد گفتگو كمك ميكند و از بيراهه رفتن آن جلوگيري ميكند. بعد از آخرين گفتگوي مجازي با آقاي الف من به پرسشي اساسي رسيدم:
چرا برخي تاب انديشه مخالف را ندارند؟
امروز نيز نوشتهاي از خانم شين خواندم و پيگير شدم كه از كجا
آمده است و يافتم كه ايشان در رابطه با معمولي بودن دريافتي را نوشتند كه توسط سايه به گونهاي نقد شده كه ايشان را خوش نيامده است و چنان يادداشتي در روزنوشت ايشان گذاشتهاند و چنان نوشتهاي در روزنوشت خود نگاشتهاند كه گويا جفايي سخت برايشان رفته است در حالي كه سخن، سخن ميآورد و لزومي ندارد كه اين دو با هم، يكي يا در يك راستا باشد. نوشتههاي آقاي الف نيز از اين دسته است كه بعد از صدور حكمي جامع درباره دريافتي، همه را با يك چوب از خود ميراند و چنان بد و خوب و سياه و سفيدي راه مياندازد كه اگر كسي بيايد و بگويد اين ميان، گزينههاي ديگري هم هست او را نيز با همان چوب ميزند.
من خود نيز از اين زمره هستم چرا كه شكيبايي انديشه مقابلم را تاب ندارم و با خواندن يا شنيدن نوشتهاي كه به انديشهام ناراست آيد، برآشفته ميشوم و آرامش بايسته يك گفتگوي ساده را از دست ميدهم.
چرايي اين ناشكيبايي را شايد با بيشتر انديشيدن دربارهاش، در آينده بتوانم بازگويم و اگر به آن برسم به يقين ميتوانم به خود نيز برسم.
(1) در يادداشتهاي http://mrsshin.blogspot.com/2008/05/blog-post_2536.html
براي فهميدن
پاسخ دادنحذفبراي گفتگو
براي رابطه درست
بايد بدانيم همه چون ما از حق داشتن انديشه و ديدگاه بهره مندند.