اتاق عمل، جاي خطا نيست
خبر، مجالي براي خودنمايي، جز در يك روزنامه (كيهان، 19/3/87، ص 15) نيافت.دو مرد روستايي يكي مبتلابه فتق و ديگري اسير بواسير، همزمان به بيمارستاني در يكي از شهرستان هاي استان بوشهر مراجعه مي كنند تا دكتر «ن.ي.» چاره ساز دردشان شود. اما از بد حادثه، دكتر «ن.ي.» هنگام عمل جراحي با پرونده ها به دست، دست راست و چپش را گم مي كند و بر سر هموطنان بي گناه و بي پناه مان، هماني مي رود كه نبايد برود و مباد كه بر سر دشمنان شان برود، فرجام عمل اشتباه هم روشن است. دو روستايي قرباني جابه جايي پرونده، ساقط از كار و زندگي روزانه، چندي است مبتلابه دردسر و درد كمر، همچنان دولادولاراه مي روند و شكر خداوند به جا مي آورند. چنين ماجرايي، آن هم تا به اين پايه واقعي- نه هم سنگ و هم عيار حكايات و روايات تاريخي- حكايتگر آن است كه ما اساساً بد «عمل» مي كنيم و تيغ جراحي را به دست اهلش نمي سپاريم. نتيجه منطقي و اخلاقي اينكه در مواردي اگر «عمل» نكنيم هزار بار بهتر از آن است كه بد «عمل» كنيم. بي گمان ماجراي «فتق» و «بواسير» بيماران خير نديده مذكور را مي توان به آساني و آسودگي به ديگر حوزه ها نيز تعميم داد و از آن مصداقي پندآموز ساخت براي همه آنها كه در پي «عمل » اند و في الحال از فعالان «اتاق عمل »اند و دريغ و افسوس براي آنها كه اهل «عمل »اند و ناخواسته «بي عمل » اند. خوب است در ميانه چنين ميداني كه سراسر آشفتگي و بي تربيتي است، دست كم دست چپ و راست مان را تشخيص بدهيم. حواس مان را جمع و جور كنيم و كار را به دست اهلش بسپاريم تا ضريب فزاينده خطا، دامن كشان، همه چيز را نروبد و رشته ها را پنبه نكند. اتاق جراحي، جاي مناسبي براي خطا و سهل انگاري نيست. از ماجراي دشتستان درس بگيريم.
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1640935
خبر، مجالي براي خودنمايي، جز در يك روزنامه (كيهان، 19/3/87، ص 15) نيافت.دو مرد روستايي يكي مبتلابه فتق و ديگري اسير بواسير، همزمان به بيمارستاني در يكي از شهرستان هاي استان بوشهر مراجعه مي كنند تا دكتر «ن.ي.» چاره ساز دردشان شود. اما از بد حادثه، دكتر «ن.ي.» هنگام عمل جراحي با پرونده ها به دست، دست راست و چپش را گم مي كند و بر سر هموطنان بي گناه و بي پناه مان، هماني مي رود كه نبايد برود و مباد كه بر سر دشمنان شان برود، فرجام عمل اشتباه هم روشن است. دو روستايي قرباني جابه جايي پرونده، ساقط از كار و زندگي روزانه، چندي است مبتلابه دردسر و درد كمر، همچنان دولادولاراه مي روند و شكر خداوند به جا مي آورند. چنين ماجرايي، آن هم تا به اين پايه واقعي- نه هم سنگ و هم عيار حكايات و روايات تاريخي- حكايتگر آن است كه ما اساساً بد «عمل» مي كنيم و تيغ جراحي را به دست اهلش نمي سپاريم. نتيجه منطقي و اخلاقي اينكه در مواردي اگر «عمل» نكنيم هزار بار بهتر از آن است كه بد «عمل» كنيم. بي گمان ماجراي «فتق» و «بواسير» بيماران خير نديده مذكور را مي توان به آساني و آسودگي به ديگر حوزه ها نيز تعميم داد و از آن مصداقي پندآموز ساخت براي همه آنها كه در پي «عمل » اند و في الحال از فعالان «اتاق عمل »اند و دريغ و افسوس براي آنها كه اهل «عمل »اند و ناخواسته «بي عمل » اند. خوب است در ميانه چنين ميداني كه سراسر آشفتگي و بي تربيتي است، دست كم دست چپ و راست مان را تشخيص بدهيم. حواس مان را جمع و جور كنيم و كار را به دست اهلش بسپاريم تا ضريب فزاينده خطا، دامن كشان، همه چيز را نروبد و رشته ها را پنبه نكند. اتاق جراحي، جاي مناسبي براي خطا و سهل انگاري نيست. از ماجراي دشتستان درس بگيريم.
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1640935
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: