ديروز يكي از بچههاي همدانشگاهيام را ديدم. فكر ميكنم يك سال ديرتر از من وارد دانشگاه شده بود. او را (هم او مرا) در كانونهاي فرهنگي دانشگاه و چندجاي ديگر ديده بودم و دورادور همديگر را ميشناختيم چون من در كانون كتاب و كتابخواني، با بسياري از بچههاي سال بالايي و پاييني، برخورد تصويري داشتم.
هنگام سوار شدن تاكسي، سريع همديگر را شناختيم. هرچه سعي كردم اسمش يادم بياد، نيامد كه نيامد. گمان نميكنم كه اسم من هم در ياد او مانده باشد. از او سراغ اوضاع و احوال دانشگاه و وضعيت تحصيلي خودش را گرفتم و فهميدم كه پادرهوا است خودش ميگفت از ستاره گذشته و قپهدار شده است و اين را به نظرم با افتخار ميگفت. به نظرم، حس يك مبارز انقلابي را داشت و شايد هم يك چريك فدايي.
بعد از سكوتي كه در نهايت با پياده شدن من به سمت مقصدم و خداحافظي از وي به اتمام رسيد، به اين ميانديشيدم كه مردم ما بيشتر از آنكه به يك مبارز انقلابي نياز داشته باشد به يك انديشمند عملگرا نياز دارد. به نظرم آمد كه چاره آزادي جامعه ايران از اوضاع و احوال بد، نه كوفتن بر در بسته و سفتن سنگ خاراست كه ماندن و ياد گرفتن و خوب انديشيدن و نيك عمل كردن است و اين است كه ماندگار است و مايه نيكبختي جامعه.
به نظرم آمد كه اگر اين فرد به جاي مبارزاتي كه به خيال خودش انجام ميداد و به عقيده من به خاطر خالي بودن عريضه به اين سمت و سو رفته بود، اگر اندكي به وظيفه اصلياش، كه همان درس خواندن بود و يادگرفتن علوم، به درستي ميپرداخت، اكنون ميتوانست براي اين مردم (حداقل قشر كوچك و گستره حداقلي) مؤثرتر باشد؛ و به جاي آنكه در دوران پادرهوايي اوقات به بطالت بگذارند، آموزههاي علمياش را در گوشهاي از همين خاك به كار ميگرفت و به روشنگري و هدايت اطرافيانش (هر چند در محيطي كوچك) ميپرداخت و اگر اندكي طبع بلندتري داشت ميتوانست در هرمهاي بالاتر جامعه، اثرگذارتر باشد. دست كم اينكه در همين مبارزات خودش، هوشمندانهتر و آگاهانهتر عمل ميكرد تا به نتيجه بهتري برسد.
به نظرم آمد كه نتيجه نهايي چنين افرادي، كاملاً مشخص است؛ يا به زندان ميروند؛ يا به آنور مرز؛ يا اگر جناح موافقشان قدرت را به دست گيرد ميشوند يكي مثل بقيهشان: كماثر و كوتهبين و كوتهعمل تازه در صورتي كه در جاي درست از آنها استفاده شود در غير اين صورت ميشوند نالايق و ناكارامد و اگر اندكي نادان باشند فرصتسوزاننده و تهديدبرانگيز در هر صورتي مخرب خواهند بود و مضر.
آري هيچگاه موانعي كه با سوءاستفاده از جايگاه و قدرت ايجاد شده است را با مقابله به مثل نميتوان برداشت به خصوص آنكه قدرتت و جايگاهت به آن نرسد و اگر بتواني برداري تو خود نيز چون آنان زورگويي. توپ هر چه محكمتر به ديوار بخورد، محكمتر به ضربهزننده باز ميگردد در حالي كه اين ديوار به يك نردبان محكم نياز دارد تا قد از آن فراتر كشي و آن را زيرپا نهي و به آنسوتر بنگري و آن نردبان بلند، فقط و فقط آگاهي جمعي است.
هنگام سوار شدن تاكسي، سريع همديگر را شناختيم. هرچه سعي كردم اسمش يادم بياد، نيامد كه نيامد. گمان نميكنم كه اسم من هم در ياد او مانده باشد. از او سراغ اوضاع و احوال دانشگاه و وضعيت تحصيلي خودش را گرفتم و فهميدم كه پادرهوا است خودش ميگفت از ستاره گذشته و قپهدار شده است و اين را به نظرم با افتخار ميگفت. به نظرم، حس يك مبارز انقلابي را داشت و شايد هم يك چريك فدايي.
بعد از سكوتي كه در نهايت با پياده شدن من به سمت مقصدم و خداحافظي از وي به اتمام رسيد، به اين ميانديشيدم كه مردم ما بيشتر از آنكه به يك مبارز انقلابي نياز داشته باشد به يك انديشمند عملگرا نياز دارد. به نظرم آمد كه چاره آزادي جامعه ايران از اوضاع و احوال بد، نه كوفتن بر در بسته و سفتن سنگ خاراست كه ماندن و ياد گرفتن و خوب انديشيدن و نيك عمل كردن است و اين است كه ماندگار است و مايه نيكبختي جامعه.
به نظرم آمد كه اگر اين فرد به جاي مبارزاتي كه به خيال خودش انجام ميداد و به عقيده من به خاطر خالي بودن عريضه به اين سمت و سو رفته بود، اگر اندكي به وظيفه اصلياش، كه همان درس خواندن بود و يادگرفتن علوم، به درستي ميپرداخت، اكنون ميتوانست براي اين مردم (حداقل قشر كوچك و گستره حداقلي) مؤثرتر باشد؛ و به جاي آنكه در دوران پادرهوايي اوقات به بطالت بگذارند، آموزههاي علمياش را در گوشهاي از همين خاك به كار ميگرفت و به روشنگري و هدايت اطرافيانش (هر چند در محيطي كوچك) ميپرداخت و اگر اندكي طبع بلندتري داشت ميتوانست در هرمهاي بالاتر جامعه، اثرگذارتر باشد. دست كم اينكه در همين مبارزات خودش، هوشمندانهتر و آگاهانهتر عمل ميكرد تا به نتيجه بهتري برسد.
به نظرم آمد كه نتيجه نهايي چنين افرادي، كاملاً مشخص است؛ يا به زندان ميروند؛ يا به آنور مرز؛ يا اگر جناح موافقشان قدرت را به دست گيرد ميشوند يكي مثل بقيهشان: كماثر و كوتهبين و كوتهعمل تازه در صورتي كه در جاي درست از آنها استفاده شود در غير اين صورت ميشوند نالايق و ناكارامد و اگر اندكي نادان باشند فرصتسوزاننده و تهديدبرانگيز در هر صورتي مخرب خواهند بود و مضر.
آري هيچگاه موانعي كه با سوءاستفاده از جايگاه و قدرت ايجاد شده است را با مقابله به مثل نميتوان برداشت به خصوص آنكه قدرتت و جايگاهت به آن نرسد و اگر بتواني برداري تو خود نيز چون آنان زورگويي. توپ هر چه محكمتر به ديوار بخورد، محكمتر به ضربهزننده باز ميگردد در حالي كه اين ديوار به يك نردبان محكم نياز دارد تا قد از آن فراتر كشي و آن را زيرپا نهي و به آنسوتر بنگري و آن نردبان بلند، فقط و فقط آگاهي جمعي است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: