درهاي زيبا در دامنه رشتهكوههاي البرز، با آب و هوايي خوش و درختان پربار ميوه و آبي گوارا و مناظري بسيار براي نوازش چشمان لطافتجوي انسان! نامش چه بود؟ هر چه ميانديشم باور نميكنم كه تهران بود. اگرچه آثارش در اطراف آن همچنان هست اما شهر بزرگش كوچكترين اثري از اين زيباييها ندارد. و دريغ و صد افسوس از اين انسان بيبرنامه بيتوجه.
ديگر بايد داربستهاي زنگزده و گونيهاي رنگي و خرابهها و نخالههاي ساختماني و خياباني را در اين شهر بزرگ (چيزي معادل بيدر و پيكر و نه به عنوان صفتي نيك) و بيسامان، بخش جدانشدني فضاي شهري تهران به شمار آورد و گستره چشم انسان ناگزير از قاببندي آنها در خاطر است. بماند كه در قبلتر، علاوه بر اينها بايد بشكههاي آبيرنگ وسط خيابانها را كه به عنوان دوربرگردان يا بندآورنده چهارراهها و يكسوكننده مسيرها استفاده ميشدند را نيز به جمع اينها اضافه ميكرديم؛ و بماند نابسامانيهاي رفت و آمدي و آلودگيهاي صوتي و تنفسي و فرهنگي و ...
سالهاست كه حرف از مديريت واحد شهري به ميان ميآيد و سالهاست كه مديريت اين شهر، محل تاخت و تازهاي مردان سياستمداري است جهت پرتاب به قلههاي حكومتي و براي مسئولان حكومتي و دولتي، بازيچهاي است جهت بازيهاي سياسي و ماندگاري در هرم قدرت. درست از كه در سالهاي اخير به لطف حضور تيم منسجم جناب آقاي قاليباف، شرايط بهتري در شهر حاكم شده است اما همچنان آن نابسامانيها كه گفتم، گويا قرار نيست هيچگاه دست از سر اين زيباروي ژندهپوش بردارد.
يعني برنامهريزي براي به سرانجامرساني يك كار بسيار كوچك نظير تعويض سنگفرش پيادهروها، يا نصب پل عابر پياده و يا تعويض ايستگاههاي اتوبوس بسيار كار تخصصي و پيچيدهاي است كه بايد چندين ماه شاهد آهنپارههاي پلهاي عابر پياده در كنار خيابان، يا مصالح و نخالههاي ساختماني در كنار پيادهروها باشيم؟! يعني نميتوان پيمانكار يا نيروهاي اجرايي را مجاب كرد كه بعد از تخريب محلي بلافاصله كار نصب تأسيسات جديد را آغاز كنند يا قبل مهيا شدن لوازم احداث كار تخريب را انجام ندهند؟!
قبول كه تخريب پيادهروها به دليل توسعه يا تعمير ملزومات آب و فاضلاب و تلفن و گاز، خارج از حيطه اجرايي شهرداري تهران است و تنها شهرداري ميتواند بروي آن كنترل داشته باشد (و البته پول تخريب را از آنها دريافت ميكند.) اما تخريبهاي مرتبط با خود عوامل مناطق مختلف شهرداري را چگونه ميتوان توجيه كرد؟ آيا به ازاي هر مشكلي كه در شهر وجود دارد بايد طرح جهادي پياده شود يا مردم به مسئولان اطلاعرساني كنند تا ظرف ٢٤ساعت آن مشكل حل شود؟ آيا نميتوان پرسنل ذيربط را بر آن داشت كه حداقل هفتهاي دوبار منطقه تحت سرپرستي را مورد نظارت و بازبيني قرار دهند تا اگر مشكلي وجود دارد برطرف گردد؟ آيا برنامهريزي (نه در سطح كلان شهر كه در سطح منطقه و به صورت كوتاهمدت)، بسيار مشكل است و يا تعريف كردن وظيفه سركشي و نظارت معابر و منظر و فضاي شهري، كاري نشدني و ناممكن است؟
آيا نميتوان در كنار رصدهاي مردمي، رصدهاي سازماني دورهاي را نيز قرار داد تا لااقل ظاهر شهر اينگونه زشت و بيرمق نباشد؟
ديگر بايد داربستهاي زنگزده و گونيهاي رنگي و خرابهها و نخالههاي ساختماني و خياباني را در اين شهر بزرگ (چيزي معادل بيدر و پيكر و نه به عنوان صفتي نيك) و بيسامان، بخش جدانشدني فضاي شهري تهران به شمار آورد و گستره چشم انسان ناگزير از قاببندي آنها در خاطر است. بماند كه در قبلتر، علاوه بر اينها بايد بشكههاي آبيرنگ وسط خيابانها را كه به عنوان دوربرگردان يا بندآورنده چهارراهها و يكسوكننده مسيرها استفاده ميشدند را نيز به جمع اينها اضافه ميكرديم؛ و بماند نابسامانيهاي رفت و آمدي و آلودگيهاي صوتي و تنفسي و فرهنگي و ...
سالهاست كه حرف از مديريت واحد شهري به ميان ميآيد و سالهاست كه مديريت اين شهر، محل تاخت و تازهاي مردان سياستمداري است جهت پرتاب به قلههاي حكومتي و براي مسئولان حكومتي و دولتي، بازيچهاي است جهت بازيهاي سياسي و ماندگاري در هرم قدرت. درست از كه در سالهاي اخير به لطف حضور تيم منسجم جناب آقاي قاليباف، شرايط بهتري در شهر حاكم شده است اما همچنان آن نابسامانيها كه گفتم، گويا قرار نيست هيچگاه دست از سر اين زيباروي ژندهپوش بردارد.
يعني برنامهريزي براي به سرانجامرساني يك كار بسيار كوچك نظير تعويض سنگفرش پيادهروها، يا نصب پل عابر پياده و يا تعويض ايستگاههاي اتوبوس بسيار كار تخصصي و پيچيدهاي است كه بايد چندين ماه شاهد آهنپارههاي پلهاي عابر پياده در كنار خيابان، يا مصالح و نخالههاي ساختماني در كنار پيادهروها باشيم؟! يعني نميتوان پيمانكار يا نيروهاي اجرايي را مجاب كرد كه بعد از تخريب محلي بلافاصله كار نصب تأسيسات جديد را آغاز كنند يا قبل مهيا شدن لوازم احداث كار تخريب را انجام ندهند؟!
قبول كه تخريب پيادهروها به دليل توسعه يا تعمير ملزومات آب و فاضلاب و تلفن و گاز، خارج از حيطه اجرايي شهرداري تهران است و تنها شهرداري ميتواند بروي آن كنترل داشته باشد (و البته پول تخريب را از آنها دريافت ميكند.) اما تخريبهاي مرتبط با خود عوامل مناطق مختلف شهرداري را چگونه ميتوان توجيه كرد؟ آيا به ازاي هر مشكلي كه در شهر وجود دارد بايد طرح جهادي پياده شود يا مردم به مسئولان اطلاعرساني كنند تا ظرف ٢٤ساعت آن مشكل حل شود؟ آيا نميتوان پرسنل ذيربط را بر آن داشت كه حداقل هفتهاي دوبار منطقه تحت سرپرستي را مورد نظارت و بازبيني قرار دهند تا اگر مشكلي وجود دارد برطرف گردد؟ آيا برنامهريزي (نه در سطح كلان شهر كه در سطح منطقه و به صورت كوتاهمدت)، بسيار مشكل است و يا تعريف كردن وظيفه سركشي و نظارت معابر و منظر و فضاي شهري، كاري نشدني و ناممكن است؟
آيا نميتوان در كنار رصدهاي مردمي، رصدهاي سازماني دورهاي را نيز قرار داد تا لااقل ظاهر شهر اينگونه زشت و بيرمق نباشد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: