امروز نوشته جالبي خوندم. چيزي كه خودم هميشه بهش فكر ميكردم. قسمت اولش راجع به كليشهاي حرف زدن آدمهاي موفقيه كه تا ازشون پرسيده ميشه چي شد كه موفق شدي بسته به اعتقادشون، تركيبي از خدا و خانواده و تلاش رو استفاده ميكنند. بيشتر قسمت دوم نوشته بود كه برام جالب بود و حرف دلم بود. اينكه طبق اعتقادات كليشهاي موجود، تو يك رقابت چه جور ميشه كه خدا موجب موفقيت يك نفر يا دسته ميشه اما طرف مقابل بينصيب ميمونه؟
مثلاً وقتهايي كه استقلال و پرسپوليس مقابل هم بازي ميكردن، من همش ميخواستم كه پرسپوليس ببره بعدش وجدانم به درد مياومد كه اون استقلاليهاي بنده خدا چه گناهي كردن كه بايد باخت بدن. (چقدر هم مستجابالدعوه بودم:)
هميشه پيش خودم ميگفتم كه حالا فلان كس كه هيچ اعتقادي به خدا و ... نداره چه جوري مدارج ترقي رو طي كرده يا تو فلان كشورهاي كفر، چه جوري اين همه اكتشافات و موفقيتها وجود داره؟ پس اين توكل به خدا و اعتقادات مذهبي و ... چي؟
اين مطلب هم خوب نكتهاي رو گفت كه اون فرد يا گروهي كه موفق نميشن به اين معنيه كه آيا خدا نخواسته يا كمكشون نكرده؟
اين هميشه تو ذهنم بود تا اينكه دو تجربه پشت كنكوري در دو مقطع متفاوت من رو به خودم آورد كه چه خدايي باشد و چه نباشد، هيچوقت قرار نيست كه منطق اين دنيا به هم بخوره و اصل علت و معلول نقض بشه. (بماند برخي اتفاقات عجيبه و غريبه كه به خاطرناآگاهي ميتوان به ماوراءالطبيعه ربطش داد.)
فهميدم كه تو اين دنيا، هركس تلاش بكنه و خوب تلاش بكنه، مزدش رو ميگيره و اين اصل اول و آخر هر موفقيتيه چه خدايي باشد و چه نباشد. چون قرار نيست خدا تو زندگي انسانها خدشه وارد كند. چون بيكار نيست كه بياد حساب كتاب كنه كه كي به كيه و چه كسي با ايمانتره تا به اون كمك بيشتري بكنه و زحمات و تلاش يك گروه ديگر رو ناديده بگيره.
براي همه بستر تلاش تو اين دنيا فراهمه و اين خود انسانهان كه بايد تو اين بستر رشد كنن و موفق بشن.
اگر به اين حرفهاي كليشهاي بود كه كشور خودمون با اين همه آدم ملكوتي حجت خدا، بايد الان گل سرسبد كشورهاي جهان بود و مردمش در ناز و نعمت غنوده.
طبق نظريهاي كه توسط خودم طراحي شده، اين هم يكي از تفكرات غلطيه كه به زور تو مغز ما كردن تا ناآگاهي رو گسترش بدن و پاسخگويي رو از بين ببرن.
داستانهای ما و خداوند!: http://dr-reza.blogfa.com/post-172.aspx
مثلاً وقتهايي كه استقلال و پرسپوليس مقابل هم بازي ميكردن، من همش ميخواستم كه پرسپوليس ببره بعدش وجدانم به درد مياومد كه اون استقلاليهاي بنده خدا چه گناهي كردن كه بايد باخت بدن. (چقدر هم مستجابالدعوه بودم:)
هميشه پيش خودم ميگفتم كه حالا فلان كس كه هيچ اعتقادي به خدا و ... نداره چه جوري مدارج ترقي رو طي كرده يا تو فلان كشورهاي كفر، چه جوري اين همه اكتشافات و موفقيتها وجود داره؟ پس اين توكل به خدا و اعتقادات مذهبي و ... چي؟
اين مطلب هم خوب نكتهاي رو گفت كه اون فرد يا گروهي كه موفق نميشن به اين معنيه كه آيا خدا نخواسته يا كمكشون نكرده؟
اين هميشه تو ذهنم بود تا اينكه دو تجربه پشت كنكوري در دو مقطع متفاوت من رو به خودم آورد كه چه خدايي باشد و چه نباشد، هيچوقت قرار نيست كه منطق اين دنيا به هم بخوره و اصل علت و معلول نقض بشه. (بماند برخي اتفاقات عجيبه و غريبه كه به خاطرناآگاهي ميتوان به ماوراءالطبيعه ربطش داد.)
فهميدم كه تو اين دنيا، هركس تلاش بكنه و خوب تلاش بكنه، مزدش رو ميگيره و اين اصل اول و آخر هر موفقيتيه چه خدايي باشد و چه نباشد. چون قرار نيست خدا تو زندگي انسانها خدشه وارد كند. چون بيكار نيست كه بياد حساب كتاب كنه كه كي به كيه و چه كسي با ايمانتره تا به اون كمك بيشتري بكنه و زحمات و تلاش يك گروه ديگر رو ناديده بگيره.
براي همه بستر تلاش تو اين دنيا فراهمه و اين خود انسانهان كه بايد تو اين بستر رشد كنن و موفق بشن.
اگر به اين حرفهاي كليشهاي بود كه كشور خودمون با اين همه آدم ملكوتي حجت خدا، بايد الان گل سرسبد كشورهاي جهان بود و مردمش در ناز و نعمت غنوده.
طبق نظريهاي كه توسط خودم طراحي شده، اين هم يكي از تفكرات غلطيه كه به زور تو مغز ما كردن تا ناآگاهي رو گسترش بدن و پاسخگويي رو از بين ببرن.
داستانهای ما و خداوند!: http://dr-reza.blogfa.com/post-172.aspx
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: