۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

گیرم من آن ملخک


گویند که از نسل ملخکانیم
یا حشراتی به تکامل درآمده
روح خنیاگرمان نشئه پروازی داشته است به هوس برگ گلی
و به ناگاه بر دوپای خود برافراشته ایم رویایی


گویم از نظرکردنگانیم
عاشقانی معشوق پی
که دم قدسی و روح سرمدی
چنان پروارمان کرده است به عشق
تا خنکای گیسوانی رنگارنگ، به محشرمان برد


اینگونه جهیده ایم پس
از میان فرضیه و فریضه
به میان غریزه و ادراک
که لاف عقل برسر تکامل خویش می زنیم
عقل را
لای چرخ عشق میگذاریم و
عشق را در حفره ای می یابیم از تاریخ برآمده


گیرم، من آن ملخک؛
تو را چگونه تصور کنم ای برآمده از آسمان هفتم دل

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازگويه انديشه‌ شما: