يه قانوني در خودم كشف كردم؛ قانون تقابل با تازهوارد.
اينجوريه كه به ميزان خواست تازهوارد براي ابراز وجود، حس تقابل با اون و سركوبش در من تشديد ميشه.
هرچه اون فرد آرومتر و سادهتر خودش رو تو سيستم وارد كنه (يا به عبارتي تحميل كنه) پذيرشش براي من راحتتره و هرچه بخواد از روشهاي ژانگولر، منم منم، ابراز نظرهاي آنچناني، ورود به بحثهاي نامرتبط و ... اقدام به ابراز وجود و تحميل قدرت كنه، با واكنشهاي سختي از طرف من مواجه ميشه.
البته اين واكنشها از نوع غيرمستقيم، قطرهاي و متفكرانه است و خودم به دنبال نابودي كامل فرد نيستم. ضمن اينكه تدافعيه و نه تهاجمي و قصدش اصلاحه نه تخريب. اما خب بستگي به فرد داره كه چقدر قوي باشه كه ويران بشه، يا اصلاح بشه يا مقاوم.
سيستم شناسايي چنين افرادي هم در من اين شكليه كه در لحظههاي استخدام، با توجه به طرز برخورداش و رفتارهايي كه از خودش بروز ميده، حكمي راجع بهش در من صادر ميشه (كه به فرض اين فرد آدم خوب و صادق يا دودر، آب زيركاه، فلان و بهمانيه) سپس در مراحل بعدي به دنبال اثبات اون، با توجه به قرائن و شواهد برميام. در صورتي كه احكام منفي، اثبات بشن به محض اينكه فرد پاش رو تو كفش من قرار بده يا كاري بكنه كه به من مربوط باشه و من از اون كار خوشم نياد، تا اون فرد رو با خاك يكسان نكنم، آروم نميشينم. در صورتي كه احكام مثبت، راجع به اون فرد اثبات بشه، اون فرد رو در موارد مشابهي كه ذكر كردم، ميبخشم و كاري به كارش ندارم چون ميدونم كه متوجه شده كه كارش خوب نبوده يا ... ماكزيمم اينكه به روش بيارم كه خوشم نيومد.
خلاصه مطمئن شدم كه واكنشهاي من، تقريباً ربطي به حسادت نداره. تقريباً رو گفتم كه يه چيز ديگه هم فهميدم كه خب بعدا ميگم. و اين فكر احتمالاً باعث ميشه اين حس من نسبت به تازهواردهاي ناشي رو بتونم تحت كنترل در بيارم
اينجوريه كه به ميزان خواست تازهوارد براي ابراز وجود، حس تقابل با اون و سركوبش در من تشديد ميشه.
هرچه اون فرد آرومتر و سادهتر خودش رو تو سيستم وارد كنه (يا به عبارتي تحميل كنه) پذيرشش براي من راحتتره و هرچه بخواد از روشهاي ژانگولر، منم منم، ابراز نظرهاي آنچناني، ورود به بحثهاي نامرتبط و ... اقدام به ابراز وجود و تحميل قدرت كنه، با واكنشهاي سختي از طرف من مواجه ميشه.
البته اين واكنشها از نوع غيرمستقيم، قطرهاي و متفكرانه است و خودم به دنبال نابودي كامل فرد نيستم. ضمن اينكه تدافعيه و نه تهاجمي و قصدش اصلاحه نه تخريب. اما خب بستگي به فرد داره كه چقدر قوي باشه كه ويران بشه، يا اصلاح بشه يا مقاوم.
سيستم شناسايي چنين افرادي هم در من اين شكليه كه در لحظههاي استخدام، با توجه به طرز برخورداش و رفتارهايي كه از خودش بروز ميده، حكمي راجع بهش در من صادر ميشه (كه به فرض اين فرد آدم خوب و صادق يا دودر، آب زيركاه، فلان و بهمانيه) سپس در مراحل بعدي به دنبال اثبات اون، با توجه به قرائن و شواهد برميام. در صورتي كه احكام منفي، اثبات بشن به محض اينكه فرد پاش رو تو كفش من قرار بده يا كاري بكنه كه به من مربوط باشه و من از اون كار خوشم نياد، تا اون فرد رو با خاك يكسان نكنم، آروم نميشينم. در صورتي كه احكام مثبت، راجع به اون فرد اثبات بشه، اون فرد رو در موارد مشابهي كه ذكر كردم، ميبخشم و كاري به كارش ندارم چون ميدونم كه متوجه شده كه كارش خوب نبوده يا ... ماكزيمم اينكه به روش بيارم كه خوشم نيومد.
خلاصه مطمئن شدم كه واكنشهاي من، تقريباً ربطي به حسادت نداره. تقريباً رو گفتم كه يه چيز ديگه هم فهميدم كه خب بعدا ميگم. و اين فكر احتمالاً باعث ميشه اين حس من نسبت به تازهواردهاي ناشي رو بتونم تحت كنترل در بيارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: