يه نگاه كليشه اي هست درباره ارتباط ميان انسان و خدا كه اصرار داره بقبولونه به آدم كه اون نمك نشناسه. ميخواد بهش اثبات كنه كه تو فقط در زمان نياز و سختي به ياد خدا ميفتي و در زمان خوشي و خرمي، اون رو فراموش ميكني.
آيا واقعاً اينجوريه؟!
شايد خدا هيچوقت نتونسته بندههاش رو اونقدر شاد كنه (يا نگهداره) كه وقتي شادن به يادش بيفتن. در واقع وقتي بنده اش گرفتاره و درمونده و ميره جلوي بارگاه كبرياييش به عجز و لابه ميشينه، براي خدا لذتبخش تره تا موقعي كه بنده اش شاد و سرخوشه و از اعماق قلبش (و نه از سر نياز و اجبار) بهش رجوع ميكنه.
شايد براي همينه كه حس "من گناهكارم! خدايا توبه!"، منطق اكثر علماي مذهبيه. حالا واقعاً تو به عنوان يك انسان عادي، تو كل عمر دنيايي چقدر ممكنه گناه بكني كه نياز به اين همه عجز و لابههاي شبانه و روزانه داشته باشي؟
شايد واقعاً كاركرد خدا در همون زماني سختي و مشكلاته؟! شايد به خاطر همينه كه همواره مراسم مذهبي در فضايي غم آلود و فارغ از شادي برگزار ميشه؟!
يعني واقعاً همه انسانها قدرنشناس و نمكبه حرومن؟ خود من كه اينجور نيستم و خوبي كسي از يادم نميره.
به نظرم مشكل خدا دو چيزه: اول اينكه خوبياي نميكنه و دوم اينكه نميتونه اثبات كنه كه خوبي رو خودش كرده.
آيا واقعاً اينجوريه؟!
شايد خدا هيچوقت نتونسته بندههاش رو اونقدر شاد كنه (يا نگهداره) كه وقتي شادن به يادش بيفتن. در واقع وقتي بنده اش گرفتاره و درمونده و ميره جلوي بارگاه كبرياييش به عجز و لابه ميشينه، براي خدا لذتبخش تره تا موقعي كه بنده اش شاد و سرخوشه و از اعماق قلبش (و نه از سر نياز و اجبار) بهش رجوع ميكنه.
شايد براي همينه كه حس "من گناهكارم! خدايا توبه!"، منطق اكثر علماي مذهبيه. حالا واقعاً تو به عنوان يك انسان عادي، تو كل عمر دنيايي چقدر ممكنه گناه بكني كه نياز به اين همه عجز و لابههاي شبانه و روزانه داشته باشي؟
شايد واقعاً كاركرد خدا در همون زماني سختي و مشكلاته؟! شايد به خاطر همينه كه همواره مراسم مذهبي در فضايي غم آلود و فارغ از شادي برگزار ميشه؟!
يعني واقعاً همه انسانها قدرنشناس و نمكبه حرومن؟ خود من كه اينجور نيستم و خوبي كسي از يادم نميره.
به نظرم مشكل خدا دو چيزه: اول اينكه خوبياي نميكنه و دوم اينكه نميتونه اثبات كنه كه خوبي رو خودش كرده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازگويه انديشه شما: